الشيخ علي اكبر النهاوندي
324
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
برجست ، بر پاهاى او افتاد ، بوسيد و گفت : خداوندى را حمد مىكنم كه مرا نميراند ، تا تو را به من نمود . شيعيان حاضر با مشاهدهء اين حال ، دانستند او قائم موعود ايشان است ؛ همه بر زمين افتادند و سجدهء شكر الهى به جا آوردند . پس بيش از اين سخن نگفت كه اميد دارم خدا فرج شما را نزديك گرداند . از ايشان غايب شد ، به شهر مدين رفت و نزد شعيب ماند . غيبت دوّم از غيبت اولى بر ايشان شديدتر و پنجاه سال مقدّر شده بود ، بلا برايشان سختتر و عالم از ميانشان پنهان شد ؛ به نزد او فرستادند كه ما در پنهان بودن تو صبر نداريم ، لذا آن عالم به بعضى از صحراها رفت ، ايشان را طلبيد ، تسلّى فرمود ، دل خوش كرد و به ايشان اعلام فرمود كه حق تعالى به سوى او وحى كرده بعد از چهل سال ، به آنها فرج خواهد بخشيد . همه گفتند : الحمد للّه . آنگاه حق تعالى به سوى او وحى نمود : به ايشان بگو من براى الحمد للّه كه ايشان گفتند ، مدّت را سى سال گرداندم . همه گفتند : هر نعمتى از خداست . پس خدا وحى نمود : به ايشان بگو مدّت را بيست سال گرداندم . گفتند : خير را به غير از خدا نمىآورد . خدا وحى كرد : به ايشان بگو مدّت را ده سال گرداندم . گفتند : بدى را به غير از خدا دور نمىگرداند . خدا وحى كرد : به ايشان بگو از جاى خود حركت نكنيد كه در فرج ايشان رخصت دادم . در اين سخن بودند كه ناگاه خورشيد جمال موسى از افق غيبت برايشان طالع گرديد و بر درازگوشى سوار بود . آن عالم خواست چند امر را به ايشان بشناساند كه به آنها در معرفت موسى متبصّر و بينا گردند . موسى نزد ايشان آمد ، ايستاد و بر ايشان سلام كرد .